خرید بک لینک
امروز ساعت 6 بعد از ظهر از اهواز بلیط اتوبوس دارم سمت همدان. خوشبختانه ارشیا و مری اونجا خونه دارن و میرم پیش اونا میمونم و آواره نمیشم تو همدان. این یه مشکل که خوشبختانه حل شد. مشکل بعدی معرفی به استاده که دوباره باید به فرنوش ایمیل بزنم که چه زمانی دانشگاه میاد که ببینمش برای هماهنگی. مشکل بعدی جمع کردن امضاهاست که چون همه تو سه طبقه دانشگاه متمرکز شدن خیلی طاقت فرسا نمیتونه باشه! انشاالله که بعد از برگشت دیگه همدان و کارهای نکرده و عقب افتادش من رو رها کنه! احتمالا بعد از برگشت باید برای عروسی آرزو که 8 مهر برگزار میشه آماده بشیم. البته کار اصلی خرید ک

برچسب: نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:11

آخه مگه آزار داری ؟ :/ مریضی ؟ :/ چرا من بیشتر از هر کس دیگه ای باید از خودم بکشم! الان شاید دو ماه از زمانی که با هماهنگی مشاور شروع کردم برای ارشد خوندن، میگذره. اما واقعا دارم مثل همیشه گند میزنم. مثل گذشته به گوه میکشم فرصت رو ... اولین باره تو نوشته هام یه مقدار بی ادبی میکنم! ولی فکر میکنم برای توصیف کاری که دارم با خودم میکنم لازمه. در غیر اینصورت حق مطلب ادا نمیشه. خیلی این روزا حرص و جوش میخورم. خیلی توانم تحلیل رفته و عملکرد مثبتم به منفی میل کرده. خدایا من رو از دست خودم نجات بده ... + احمدوند انگار میخواد قلب رو به کلیه پیوند بزنه که اینقدر ناز میکنه! م

برچسب: آزار,آزار زنان,آزار و اذیت زنان,آزار زنان توسط,آزار حیوانات,آزارنکا,آزار سگ,آزار و اذیت,آزارا,آزار و اذیت دختر, نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 16:23

آرمین حدود یه ساعت پیش خداحافظی کرد و پرونده همدان رو بعد پنج سال بست. آرمین جز اولین افرادی بود که تو کلاس باهاش آشنا شدم و با وجود اینکه از همون سال اول خونه گرفته بود و تو خوابگاه نبود؛ باز هم دوستی خوبی بینمون شکل گرفت و البته تو این 5 سال پستی و بلندی کم نداشت. در هر صورت آرمین از اون آدم هایی خواهد بود که بعد از همدان برای خودم حفظش میکنم و همیشه دوست من خواهد بود. امیدوارم باز هم همدیگه رو ببینیم و روزهای قشنگتری هم داشته باشیم. + امروز ساعت 6 با مسعود، ابی، مری و ارشیا رفتیم جایی که همیشه تیر ماه باید میرفتیم: مرادبیک. پوستم کنده شد! خیلی وقت بود اینق

برچسب: ارمین عسگری رفتار,ارمین نصرتی بازمنوکاشتی رفتی,رفتن آرمین تشکری از تیم ملی,اهنگ ارمین رفتی,دانلود اهنگ ارمین رفتی,آرمین 2afm روز رفتنت, نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

17 تیر عروسی مهرداد بود و با توجه به خواست خانواده برای عروسی از چهار روز قبلش رفتم و عروسی رو خوب گذروندیم با وجود گرما و آتیش سوزی پتروشیمی بوعلی که به هر ترتیبی که بود به خیر گذشت و منطقه از یه فاجعه احمقانه! نجات پیدا کرد. بعد از عروسی دوباره برگشتم همدان و الان طبقه پایین با مسعود و علی ا. هستیم. دانشگاه هم قراره 26 تیر تا 6 شهریور تعطیل باشه کار پروژه و معرفی به استاد بنده هم میره برای شهریور! حالا شهریور ماه مجبورم دوباره بیام همدان تا کارام رو انجام بدم و البته کلی هم سختی متحمل خواهم شد. خلاصه اینکه کار گره خورد! + هنوز هیچی نشده نگران کنکور هستم با ت

برچسب: گره کراوات,گره چینی,گره بان,گره كروات,گره دریایی,گره کور,گره دستبند,گره كراوات,گره بان اهل حق,گره های لنفاوی, نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

خونه رو دارم تر تمیز و جمع و جور میکنم که دیگه تحویل بدم و برم خونه. نیما هم اومده پیشمون و با مسعود روزای آخر رو میگذرونیم. + امروز کت و شلواری که برای عروسی دایی سعادت گرفتم رو چون دیگه تنگ شده و نمیتونم بپوشمش، بردم اکباتان برای فروش! تنها مشتری که پیدا کردم 20 تومن واسش میداد و منم به اون قیمت نفروختم! + همیشه فکر میکردم این روزا که دیگه باید جمع کنیم و بریم روزای خیلی سختی باشه و با ترک کردن همدان راحت کنار نیام ولی الان خیلی حس بدی ندارم هر چند که ناراحتی و غم رو حس میکنم اما نه به اون شدتی که تصور میکردم و در واقع دارم باهاش کنار میام. + هر چی ایمیل زدم ا

برچسب: نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

امروز خداحافظی آخر رو با کسی داشتم که سه سال باهاش زنـدگـی کردم. ترم 4 تموم شده بود و من توی خوابگاه داشتم فکر می کردم برای سال آینده باید خونه بگیرم یا خوابگاه! آرمین از حسین و مصطفی جدا شده بود و مسعود به عنوان محتمل ترین گزینه من برای هم خونگی، چند روز قبلش به من گفت که قراره با آرمین خونه بگیره و از طرفی با ابول هم آبم تو یه جوب نمی رفت و بهش گفته بودم که منتظر من نمونه و خودش برای سال آیندش تصمیم بگیره. حسین و مصطفی هم که طبعا هیچی ... نزدیک ظهر بود که اسی زنگ زد و گفت با امین و پسرعموش دنبال خونه گرفتن هستن و میخوان یه نفر دیگه یه خودشون اضافه کنن که چهار

برچسب: نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

خانواده از تهران برگشتن و یه مقدار سر و سامون گرفت زندگیم و بچه ها رفتن دنبال کارشون! من هم دیگه باید وارد سبک زندگی کنکوری بشم و جدی ادامه بدم. 350 هزار تومان واریز کردم به حساب هورشاد برای ده هفته مشاوره، برنامه ریزی و نظارت روی فعالیتم. فکر می کنم اگر کسی باشه به فعالیتم نظارت کنه ممکنه که بیشتر جدی بگیرم کارم رو و از زمانم مفیدتر استفاده کنم. این دیگه میخ آخرم به تابوت خواهد بود! یا قبلش زنده میشه و فریاد میکشه که هنوز زنده هستم! و یا میخ رو میکوبم و میفرستمش زیر خروارها خاک و آینده رو جای دیگه جست و جو میکنم. در هر صورت امیدوارم که از زمانم بهره ببرم و ه

برچسب: نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

راحت شدم واقعا!

دو سه ساعت قبل بالاخره کاملش کردم و فرستادم واسه غفاری. واقعا فکرشم اذیتم میکرد! نمیدونم چرا اینقدر رو مخ بود ولی در هر صورت فرستادمش رفت پی کارش!

آخیش !

برچسب: به درک واصل شدن داعشی ها,به درک واصل شد,به درک واصل شدن ابن ملجم,به درک واصل شدن رجوی,به درک واصل شدن ابوبکر البغدادی,به درك واصل شدن,به درک واصل شدن عایشه,به درک واصل شدن عمر,به درک واصل شدن داعشی ها اپارات,به درک واصل شدن حرمله, نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

همش خبر از تهران میرسه و اعصابمو به هم میریزه. با اینکه وقتی میپرسم "چی شده؟" به خیال خودشون برای اینکه من الکی اعصابمو خرد نکنم میگن "هیچی!" ... اما حقیقت اینه که جنگای اعصاب مسخره ای که یه عده اونور راه میندازن و رازداری!! و پرده پوشی!! دلسوازنه ی احمقانه ی اینوری ها؛ به شدت گند زده به اعصابمو اصلا تمرکزی برای مطالعه ندارم. میشینم پای درس و بعد از گذشت مدتی یک کلمه هم مطالعه نکردم و دائم توی ذهنم تصویر درگیری و گلاویز شدن و دهن دریدگی! تصور میکنم!!! تمام انرژیم رو تخلیه میکنه! تمام توانم رو میگیره! واقعا گند میزنه به اعصابم. بعضی وقتا یه لیست توی ذهنم دارم از

برچسب: جنگ اعصاب,تعریف جنگ اعصاب,جنگ اعصاب چیست, نویسنده: یاسین رادمنش تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 4:53

صفحه بندی